تبلیغات
باغ بی برگی - مطالب مهسا باغبان
سلام

به اولین کسی که گل سرخ را کاشت سلام می گویم و به اولین دلی که عاشق شد درود می فرستم . خوشا اولین خاطره، خوشا اولین نگاه، خوشا اولین گفتگو!

به تو سلام می کنم که روزگاری اتاق مرا از بابونه و حرف آکندی. من در میان کلمات تو جوانه زدم و دفترهایم ناگهان لال شدند. می دانم که خسته ای و از ابرها و بادها، از برف ها و گلدان ها، از شیشه ها و تصویرها و از همه چیز و همه کس گله داری.

می دانم که امروز حوصله مرا هم نداری و کلاغ ها و بلدرچین های روزمره کلافه ات کرده اند.

اما حتم دارم که این سطرهای آرام را می خوانی و چشم های متموج احساست را در آینه شکسته حرف هایم تماشا می کنی.

شاید باور نکنی اما، از من فقط همین کلمات که با شوق از تو سخن می گویند، باقی می ماند و خودکاری که هیچ گاه آخرین حرف هایم را به تو نمی تواند بگوید.

تمام دغدغه ام این است که آیا همچنان می توانم با تو حرف بزنم؟ آیا دستی برای نوشتن و دلی برای تپیدن خواهم داشت؟

شاید باور نکنی اما، دوست دارم مدام برای تو بنویسم. دوست دارم کلمه ای نجیب باشم تا رهگذران غمگین صبحگاهان زیر آفتابی نارس مرا زمزمه کنند.

می دانم خسته ای اما، دوست دارم اجازه بدهی کلمه هایم دمی در هوایت تنفس کنند.

دلم را به خانه تو می آورم. برایم فنجانی عشق و تکه ای شعر بیاور. سلام مرا به قلب نجیب و مهربانت برسان و بگو متاسفم که حتی یک بار آن طور که باید به صدای دل انگیز و روح پرور آن گوش نسپردم. 





دل تنهای من

چند سالی است كه در خانه دل آشوب است

چند سالی است كه من تنهاترین تنهایم

چه كسی می داند دل من گوشه این سینه چرا می شكند

شاید این روزن دل، سوی دریا باز است

بهتر است تا كه قلم بردارم، روی دل پر وسعت خود بنویسم

دل من رنگ شقایق دارد

وه چه شوقی دارد، شستن پنجره دل با آهی

و چه شوقی دارد، حوض پر آب حیاط

من خاكی به چه اندازه ز دریا دورم

چه صفایی دارد، بغض آهسته باران بهار، بر تن حوصله سبز درخت

چه صفایی دارد،خانه در ریزش یكدم باران،

                                        بوی آب و گل و كاه

و چه زیبا و تماشایی تر،

یاد آن خاطره ها و لحظه نازك بشكستن احساس دلم.

 





دوستی

نمی دونم چرا هروقت كه می خوام بنویسم،‌ نمی تونه اونی باشه كه راضیم كنه. یعنی بهرحال یجوری مسیر نوشته هام عوض می شه. حالا كه می خوام بنویسم. راجع به چی نمی دونم؟!

اما، همین كه غربت دلامون واشه خودش نعمتیه.

می دونی نیاز دلامون پركشیدنه اما نه تا اوج آسمون، كه تا غروب سرخ هرچی نگاه غمگینه.

دلم می خواد همیشه یه پله بالاتر باشم، پله ای كه منو برسونه به ابرها. جالبه نه وقتی آدم زمینی باشه و بخواد آسمونی بشه، دلش زندونی قفسه های تنگ سینه اش باشه و بخواد به اون دوردورا سرك بكشه.

احساس كردی گاهی اوقات دلت دیگه تو سینه ات بند نمی شه؟ همون موقع كه دلت می گیره، همون موقع كه طاقت دلت تموم می شه، از چی یا بهتر بگم از كی؟ از خیلی ها.

از اونایی كه به دلت سنگ می زنن. فكر می كنن كه دلای آدما اگه بشكنه، می شه یجورایی كنار هم چیدش، اما تو كه خوب می دونی، چینی بند زده كه چینی نمی شه.

دلای ما آدما كه . . .

دلم می خواد قاصدك نگاه آدمایی كه دوستشون دارم، رو طلوع بی غروب زندگی سوارشه.

ابرهایی كه همیشه ما رو به یاد تیكه هایی از بهشت می اندازن، همیشه یه جایی كنار دلای آسمونی باشن.

چتر همه اونایی شم كه نمی خوان نم نم اشكهای دلواپسی، رو سجاده بی نیازشون تر شه.

می بینی خواسته دلای آدما همیشه از جنس بلوره.

خود ماییم كه بلور آرزوهامونو شكل می دیم، جوری كه به قالب آرزوهامون درآد.

زندگی ما آدما رو گردونه همین آرزوهای كوچیك و بزرگ می گرده.

جایی كه این گردونه وایسه، ما به آرزوهامون می رسیم، پس بذار همین جا دعا كنیم:

خدایا!

همه اونایی كه دلاشون آسمونیه، نگاهشون بارونیه، خنده هاشون بی ریاست، گریه هاشون رنگ یه دنیا شبنمه، به همه چیزهایی كه تمنای درونیشونه برسن.

دنیای سبز دوستی ها، یه دنیای بی خزونه، اگه باغبون دلامون دریچه ها رو روی هجوم تردیدها ببنده، ما برای به یاد هم بودن، به چندخط نوشته، یه شاخه گل مریم، یه عكس یادگاری، و خیلی چیزهای دیگه نیازی نداریم. برای اینكه من و تو یاد هم باشیم، تنها یه خاطره هم می تونه، خاطره ساز دوستی های ابدیمون باشه.

خاطره كوچیكی از همه بات هم بودنهامون.

حالا دیگه تداوم دوستیمون دست خودمونه، به اینكه چقدر نسبت به هم صادق باشیم، بی ریا باشیم و باایمان.

نمی دونم كجای راه دوستی هستم، ابتدا یا نیمه راه، اما هرجا كه باشم، بذار آینده دوستیمون رو با این جمله زلال كنم كه:

دوستت دارم، دوست من!





خط و نشان

این خط ، این نشان

دلت

برای هیچكس به اندازه من

تنگ نخواهد شد

برای نگاه كردنم

برای خندیدنم

برای بوسیدنم

برای تمام لحظه هایی كه

آمدی و شعر من شدی

روزی كه نیستم

دلت

برای همه اینها

تنگ خواهد شد