تبلیغات
باغ بی برگی - نمی شود فراموشت کرد...
نمی شود فراموشت کرد...

رازقی زیبایم...

امید دورم...

 

آن قدر احساست می کنم ،

که در نگاه آرامت ،تلاطم قلب مضطربت را گواهی می دهم  ، و در آرامی حرف هایت ، فریاد را می شنوم ،

 

آنقدر تو را احساس می کنم

که از نگفته هایت خلاصه می گویم ، و از ندیده هایت بر بوم نقاشی ، نقش میزنم  ،

 

آنقدر احساست میکنم که بغض پنهانت در اشک های من می ترکد.

و از نگاهت خستگی وجودت را حس میکنم

 و از خستگیت می شکنم ...

 

آن قدر احساست می کنم که در هاله ی اطرافت رنگ می بازم ، به هنگامی که همدوش تو می آیم ،

 می فهمم قدم هایت بی آرامش اند ..،

 

 احساست میکنم که پریشانی، و در ظاهر دل آرامی ،

احساست می کنم...

احساست می کنم...